الشيخ حسين المظاهري

295

جهاد با نفس (فارسى)

اميرالمؤمنين على ( ع ) كرد و گفت : مردم ، علم ماكان و مايكون و ماهو كائن را مىدانم ، بياييد تا برايتان بگويم . ميثم ادعاى بزرگى كرد ، يعنى از زمان حضرت آدم تا حال هر چه واقع شده مىدانم و الآن در عالم آنچه واقع مىشود مىدانم و تا روز قيامت هم مىدانم كه چه خبر مىشود . به مردم مىگويد : بياييد تا برايتان بگويم ، بعد هم مىگويد اين علم از خود من نيست ، من از اصحاب سرعلى ( ع ) هستم و مولايم اميرالمؤمنين ( ع ) اين علم را به من آموخته و خبر داده است . جذابيت ميثم طورى شد كه براى ابن‌زياد خبر بردند كه اگر ميثم اين چنين سخنرانى كند ، مردم شورش مىكنند و دارالاماره‌ات را خراب مىكنند ، لذا دستور داد همانطور كه على ( ع ) خبر داده بود ، زبان او را هم بريدند . بعد از دو سه روز يكى به پاىدار مىآيد و مىگويد : « ميثم ، نماز شبهايت را مىدانم ، خدمتهاى تو را به جامعه و اسلام مىدانم ، و مىدانم مكه تو در اين چهار سال چقدر فعاليت و استقامت براى اسلام داشتى اما براى اين كه ابن‌زياد خوشش بيايد تو را مىكشم . بعد با وسيله‌اى كه در دستش بود به پهلوى ميثم زد و او را به شهادت رساند . شما اين دو نفر را با هم مقايسه كنيد ؛ انسان اگر سقوط كند ، به عبارت ديگر اگر فعاليت و استقامت و توجه به جوانب كار نداشته